السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
550
تفسير الميزان ( فارسي )
و مراد از « انسان » به طورى كه از ظاهر سياق برمىآيد جنس انسان است . ولى بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : مراد از آن خصوص آدم است . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : ادريس است ، چون او بود كه براى اولين بار با قلم خط نوشت . و بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : همه انبيايى هستند كه مىتوانستند بنويسند . ليكن اين اقوال ، ضعيف و از فهم بدورند . * ( « كَلَّا إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآه اسْتَغْنى » ) * اين دو آيه ردع و رد رفتارى است كه انسان در مقابل نعمتهاى الهى از خود نشان مىدهد ، رفتارى كه از خلال آيات قبل استفاده مىشود ، چون از آيات بر مىآيد كه خداى تعالى نعمتهاى بزرگى نظير تعليم به قلم و تعليم از طريق وحى را به انسان داده ، پس بر انسان واجب است شكر آن را بجاى آورد ، ولى او بجاى شكر ، كفران و طغيان مىكند . * ( « إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى » ) * - يعنى انسان بجاى شكر طغيان مىكند ، يعنى پا از گليم خود فراتر مىنهد . و اين خبرى است از آنچه در طبع بشر است ، نظير آيه زير كه خبر مىدهد از اينكه بشر طبعا ظلوم و كفرانگر است : « إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ » « 4 » . * ( « أَنْ رَآه اسْتَغْنى » ) * - كلمه « راه » از مصدر رأى است ، نه مصدر رؤيت ، يعنى ديدن به چشم ، و فاعل « راه » و نيز مفعولش همان انسان است ، و جمله مورد بحث مىخواهد علت طغيان انسان را بيان كند ، مىفرمايد علت طغيانش اين است كه او خود را بى نياز از پروردگار خود مىداند ، پروردگارى كه بر او انعام كرده و سراپاى وجود او انعام وى است ، و نعمتهاى بى شمار او را كفران مىكند ، و علت اين انحراف آن است كه انسان به خود و هواهاى نفسانى خود مىپردازد ، و دل به اسباب ظاهرى كه تنها وسيله مقاصد او است ( و نه هدف ) مىبندد ، و در نتيجه از پروردگارش غافل مىشود ، و به هيچ وجه خود را محتاج او نمىبيند ، چون اگر خود را محتاج او مىديد همين احتياج وادارش مىكرد كه به ياد او بيفتد ، و او را ولى نعمتهاى خود بداند ، و شكر نعمتهايش را بجاى آورد ، نتيجه اين انحراف اين است كه در آخر خدا را به كلى فراموش نموده ، سر به طغيان بردارد . « إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى » كلمه « رجعى » مانند كلمه « رجوع » به معناى برگشتن است ، و به طورى كه از سياق
--> ( 1 و 2 و 3 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 515 . ( 4 ) سوره ابراهيم ، آيه 34 .